اشک

اشک هایم را پاک کن،شاید این آخرین وداعمان باشد....

گزیده ای از بخش دوم وب:(عهد)
re-Mix-----Album:Ahd

یادمه لحظه آخر
تو چشام نگا میکردی
فکر نمیکردم نمونی
نمیشد که برنگردی
...
قلب تو پاک و روشن
پیش قلب من نمونده
کسی قد قلب پاکت
دل من را نسوزونده
...
زخم زبون، نزن به من
نگو که پیشم نمیای
نذار که باورم، بشه
که دیگه من را، نمیخوای
...
تو یاد من، تو تا ابد
مثل فرشته، روشنی
هردم و هرلحظه ی من
هر جا همیشه با منی
...
اشکایه سرد من هنوز
از رفتنت یه خاطرس
دستات تو دستایه منه
اما دلت جایه دیگس
...
هنوزم غریبه نیستی
واسه قلب خسته من
واسه این دستایه خالیم
این دل شکسته من
...
فکر نمیکردم نمونی
طفلکی عهدی که بستیم
یادته اون روز اول واسه هم
چه عهدی بستیم؟
...
عهد بستم،دست تو دستات،
تو بشی عشق همیشه
عهد بستی،پای قلبم،
دستامون جدا نمیشه
...
عهد بستیم روز اول،
دستامون خالی نمونه
عهد بستیم که جدایی،
مهر مرگ،هر دومونه
...
عهدتو شکستی رفتی،
پا رو عشقمون گذاشتی
هنوزم باور ندارم،
که منُ دوسم نداشتی
...
خیلی دلم تنگه برات
خیلی نگام منتظره
چند روزه تنها چشم به رام
اینجا کنار پنجره
...
بدون من، دست کسی
تو دست تو، آروم نشه
قبول کن اینُ، مرگ من
که بغض من، بارون نشه
...
پس خدا، مواظبش باش
کاش کنار من بمونه
من همش، عاشق ترینم
کاشکی قدرم رُ، بدونه
...
حالا مُردم عشقم اما
منُ تو دلت نگهدار
با دل خونم میگم من
عشق من خدانگهدار...

logaft

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط logaft  | 

عهد

mix by:lahze akhar

از یادم،هرگز نمیری حتی یه لحظه
فکر رفتنت برام،عذاب محضه
...
میدونم بدون تو تنها میمیرم
عکسی من ازت ندارم،لااقل،بغل بگیرم
...
تو میری اما همیشه، یاد تو، آروم جونم
میدونی بی تو یه لحظه، نمیشه، تنها بمونم
...
پس بذار دست تویه دستام یا بذار برات بمیرم
لااقل،اشکاتُ پاک کن،که ازش آتیش نگیرم
...
یا بذار برات بخونم،یا تو حسرتت نمونم
رفتنت مثه یا کابوس شده آتیش توی جونم
...
فکر نمیکردم نمونی،طفلکی عهدی که بستیم
یادته اون روز اول واسه هم،چه عهدی بستیییم؟!!
...
عهد کردیم تا ابد با هم بمونیم
نه،نریم، شعر جدایی رُ نخونیم
...
عهد بستیم روز اول،دستامون خالی نمونه
عهد بستیم که جدایی،مهر مرگ،هر دومونه
...
عهد بستم،دست تو دستات،تو بشی عشق همیشه
عهد بستی،پای قلبم،دستامون جدا نمیشه
...
عهدتو شکستی رفتی،پا رو عشقمون گذاشتی
هنوزم باور ندارم،که منُ دوسم نداشتی
...
ولی من گذشتم از تو،با وداع رفتنت
با شکست، قلب عاشق،با همه دل کندت
...
لحظه های آخر تو، تویه قلب من می مونه
تو بدون کسی به جز تو،دلمُ نمیسوزونه
...
یادمه،لحظه آخر خودتو ازم گرفتی
با نگاه آخر تو،همه دنیامُ گرفتی
...
هنوزم،با اینکه رفتی،اشک تو چشمام حلقه بسته
عشق تو گرچه که رفته،تویه قلب من نشسته...تو یه قلبه من ن ن ن ن ن...نشسته
...
...
...
...
گفتن لحظه آخر،واسه من،هنوز سئواله...دیدن،دوباره تو،فقط تو خواب خیاله
لحظه هایه،آخر تو،تویه قلب من می مونه...هیشکی مثل تو بلد نیست دلمُ بسوزونه

SU . . .L.L.L.LOGAFT
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 4:26 بعد از ظهر  توسط logaft  | 

دوستت دارم...

خیلی تنها بودم...
یه گوشه نشسته بودمُ به خودم فکر میکردم...
منی که...
انقدر تنهام...
منی که انقدر غمگینم...
منی که تنهاییهاشُ با یه عکس از دوستش پر میکنه...
دلم طاقت نیاورد...
گوشیمُ برداشتم...
تا یه پیام به گلم بدم...
یه پیام دادمُ جوابشم گرفتم...
چندتا پیامی که رد و بدل شد گفت:...
بعد از این کتابی که خوندم دلم گرفته...
گفتم:...
چرا؟مگه چی نوشته؟...
گفت...
به عشقش حسودیم میشه...
پیش خودم خندیدم...
با خودم گفتم اما من به هیچ عشقی حسودیم نمیشه...چون عشق خودم تمومه لحظه هامُ پر کرده...خواستم بگم عشقی که من به تو دارم افسانه ایه...
اما یادم افتاد اونباری که بهش گفتم دوسش دارم باور نکرد و مسخره ام کرد...
پس فقط گفتم...
تو هنوز واسه عشق بچه ای...بذار بعد از من خودت عاشق میشی...
اما ته دلم از این حرفا راضی نبود...
گفت...
آره...میدونم برا عشق خیلی بچه ام ولی هرچقدر بیشتر میخونم بیشتر دوست دارم تجربش کنم...
خواستم بگم...گلم،اگه دقت کنی عشق من به خودتُ میبینی...میبینی چقدر دوستت دارم...تو عشقمی...
اما یادم افتاد اونباری که گفتم دوستت دارم...
فقط بهش گفتم...
دیگه عشقُ تو زندگیم راه نمیدم...
چون میدونستم هیچوقت به گلم نمیرسم...
تو ادامه گفتم...
اما خوش به حالت که میتونی تجربش کنی...
و با بغض و به دروغ گفتم...
کاش منم تجربش میکردم...
در حالی که من داشتم تجربه میکردم بهترین عشق دنیا رُ...
گفت...
ازش میترسم ولی دوسش دارم...
گفتم...
وقتی دربارش حرف میزنم ته دلم یه احساس قشنگی میکنم اما یه کم که میگذره احساس حسرت میکنم...
دوست داشتم یه بار دیگه امتحان کنم...
یه بار دیگه بهش بگم، گلم،من از ته دل دوستت دارم...من عاشقتم...
اما بازم یادم افتاد اونباری که گفتم دوستت دارمُ...
ما هیچوقت بهم نمیرسیدیم...چون من نمیخواستم برسیم...چون اون لیاقت بهترین ها رُ داشت ولی من لایق تنهایی بودم...
بعد گفت...
بهتره دیگه دربارش حرف نزنیم...
گفتم...
آره...
اما بازم سعی کردم فقط بهش بگم دوستت دارم...که با خودم گفتم بهترین عشق دنیا...اون عشقیه که آدم بخاطر معشوقش،تنهایی با خدای خودش راز و نیاز کنه...
پس منم عاشقترین بودم...
کاش یه بار قبل از اینکه بخوام برم...بهم بگه دوسم داره یا نه...
اگرچه خودشم بهتر میدونه که اگه منُ نخوادُ بهم بگه...منم هیچی نمیگمُ میرم...
اگرچه خودشم بهتر میدونه که تمومه دنیا هم که جمع شن...اندازه من دوسش ندارن...
کاش دوسم داشته باشه...
کاش...

........................................................................
راستش نمیخواستم وب از جو شعر خارج بشه ولی اینجا جاییه که وقتی من نباشم گلم نگاهش میکنه...
پس چرا ندونه اون پسری که چه روزا غمهاشُ خورد و چه روزا بخاطر شادی اون از خودش گذشت...
تو تنهاییش چقدر از عشقش میگفته؟
چرا به عشق من حسودی نکنه؟
گرچه میشد و منم میتونستم یه متن تاثیرگذاره ادبی بنویسم...
اما چون از دل تنهام بود...
ساده و سریع نوشتم...مگه دل من چقدر قشنگه که حرفاش قشنگ باشه؟
مگه دل من...

logaft

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 10:10 قبل از ظهر  توسط logaft  | 

غریبه نیستی

حالا خیلی وقته رفتی
حالا خیلی وقته تنهام
حالا که تنهایی رفتی
منمُ یه کوهه غمهام
...
فکر میکردم برمیگردی
تو میای بازم کنارم
فکر نمیکردم تو دوریت
مثل بارونا ببارم
...
هنوزم غریبه نیستی
واسه قلب خسته من
واسه این دستایه خالیم
این دل شکسته من
...
کاش میشد اون دم آخر
دستامُ بازم بگیری
فکر نمیکردم نمونی
عشقتُ ازم بگیری
...
حالا من موندمُ یادت
منمُ این دل خونم
میخوای از یادم بری تو
نمیدونی،نمیتونم
...
دل تو پاک زلاله
میدونم یادم میفتی
یادته وقتی میرفتی
لایه گریه هات چی گفتی؟
...
آرزو کردی بمیرم
گفتی تا ابد ببارم
گفتی من بگذرم از تو
تو رُ تو یادم نیارم
...
بعد این زخم زبونا
دستشُ گرفتی رفتی
حتی واسه دلخوشیمم
دست تکون ندادی رفتی
...
حالا من مردم رفتم
کاش بازم بارون بباره
که بازم مثل همیشه
تو رُ یاد من بیاره
...
به یاد تنهایی من
به بغض من فکر نکنید
تا عشق من نیومده
چند روزی خاکم نکنید
...

+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر 1389ساعت 3:40 بعد از ظهر  توسط logaft  | 

قلب تو پاک و روشن

دیگه من موندمُ گریه
دیگه من موندمُ اشکام
تو که نیستی پیش قلبم
منم ُ دنیای غمهام
...
کاش میشد نری از اینجا
کاش میشد بمونی پیشم
کاش هنوز عاشق می موندی
بی تو من دویوونه میشم
...
قلب تو پاک و روشن
پیش قلب من نمونده
کسی قد قلب پاکت
دل من را نسوزونده
...
یادمه لحظه آخر
تو چشام نگا میکردی
فکر نمیکردم نمونی
نمیشد که برنگردی
...
اما رفتی بی بهونه
پا رو عهدمون گذاشتی
گرچه نیستی پیشم اما
تو منُ تنها نذاشتی
...
آره،تو گذشتی از من
اما خاطرت نرفته
همیشه زنده ترینه
از تو خاطرم نرفته
...
حالا که رفتی پس بمون
توهم منُ تنها بذار
برای من،اشکمُ بغض
از تو می مونه یادگار
...
برو اما خاطراتت
همیشه اشک تو چشمام
همیشه زنده یادت
همیشه خاطرت همرام
...
بی تو من تنها ترینم
خاطراتمُ نگهدار
یادمه وقتی که رفتی

داد زدم خدانگهدارررررررررررر...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط logaft  | 

منم و خدا
امروزم مثل همیشه آسمون
داره از دوری عشقم میباره
قطره قطره اشک این سقف زمین
داره عشقمُ به یادم میاره
...
امروزم مثل همیشه جای تو
خالیه تو خونه کوچیکمون
باز میگم،یادت میاد وقت وداع
با یه بغضُ، آه میگفتم بمون؟
...
امروزم غصه گرفته قلبمُ
امروزم از عشق تو دم میزدم
تو که رفتی من تک و تنها شدم
از غمم با هیچکسی حرف نزدم
...
من هنوز منتظرم
حتی امروز سیاه!
باز میگم تنهام نذار
پای بغض و اشک و آه
...
پس چرا گوش نمیدی
دختر خاطره هام
اگه سنگه قلب تو
من بازم تو رُ میخوام
...
اگه سنگ قلب تو
اما من دوسش دارم
هرکجا تنها میشم
تو رُ توو یادم میارم
...
کاش میشد برگردی پیشم
کاش میشد تنهام نذاری
کاش میشد تنها نمونم
پای اشک و گریه زاری
...
کاش هنوز برگردی پیشم
کاش دلم تنها نمونه
کاش همون که عشقتُ برد
قدر عشقت رُ بدونه
...
من ولی همیشه تنهام
من همیشه غصه دارم
تو که نیستی پیش قلبم
جز خدا هیچکس ندارم...
...
یکی بود...یکی نبود...غیر از خدایه عاشقا............
هیچکسی همدم قلب من نبود...
...خدایا...دوستت داررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم...
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط logaft  | 

آخر راه

این لحظه های آخر
تو نیستیُ،تنها میرم
فکر نمیکردم نباشی
یه گوشه تنها بمیرم
...
این نفسایه آخرم
هرثانیه اش یه خاطرَس
خاطره از گذشتمون
خاطره از یه همنفس
...
رفتنی ام، این آخره
آخر راه عشقمون
حالا که نیستی پیش من
دیگه به یاد من نمون
...
دستایه سرد روزگار
چه زود گرفت ازم تو رُ
یادت میاد وقت وداع
با گریه میگفتم نرو؟
...
اما چی گفتی تو به من؟
گفتی که دوسم نداری
گفتی نمیخوای تو منُ
میریُ تنهام میذاری
...
بغضمُ نشکستم جلوت
گفتم میخوای بری برو
گرچه مهم نیستم برات
ولی دوستت دارم تورُ
...
اما تو رفتی آخرش
رفتیُ من تنها شدم
هنوز نمیشه باورم
بی تو چه دربه در شدم
...
حالا دیگه هرچی بوده
بعد من میسوزه میره
عشقمونم وقتی رفتم
میره،میسوزه،میمیره
...
کاش میدونستی نبودی
من چقد سختی کشیدم
خیلی سخت بود وقت رفتن
رفتنت رُ من میدیدم
...
حالا من میرم از اینجا
حالا که تو برمیگردی
آرزو دارم شب و روز
وقتی مُردم برنگردی
...
ثانیه های آخره
کاش پیش من بودی گلم
لحظه به لحظه میگذره
تنگ میشه باز برات دلم
...
حالا مُردم عشقم اما
منُ تو دلت نگهدار
با دل خونم میگم من
عشق من
خدانگهدار

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط logaft  | 

ترانه عاشقی

*دی از(#)یعنی سریع به خط پایینی خوانده شود

دوباره مثل هرشب
تو کوچه ی، عشقت قدم زدم
تو نیستی
ولی باز از عشق تو، دم زدم
...
بارون،می باره مثل هرشب
تو رُ میاره تو یادم
چقد سخت به تو رسیدم
چه آسون از دستت دادم
...
ترانه هامم، همش سیاهه
بعد رفتنت، گلم
همیشه تنهام ،بازم
تنگ میشه برات، این دلم
...
دلم هنوز، مجرمه
تو بند عشقت، هنوز
تو می گفتی، نمیام
چشاتو به در ندوز
...
تو رفتی نموندی(#)*
چشم من به راته
نگاه خسته ام ولی هنوز
تو حسرت، نگاته
...
بیا گلم پیش من
بیا عشق من باش
بیا بد ترین باش ولی
پیش من باش
...
صدام بشنو مهربونم
میخونه از تو
هنوز تنگ دلم
فقط برایه تو
...
چشام به راته شب به شب
هنوز میخوام تا بیای
میخوام بیام پیش تو
اگه هنوز منُ بخوای
...
تو رفتی بی من
شکستت مال من شد
نشد عاشقم باشی
حسرتت مال من شد
...
هنوز بیا پیش من خاطرت
عزیزه هنوز، تویه یادم
چقد سخت رسیدم بهت
چه آسون از دستت دادم
...

+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط logaft  | 

شاهزاده

نمیتونم، ببینم
تو میری،تک و تنها
نمیتونم، بمونم
بعد تو، توی غمها
...
بعد تو، زخم زبونم میزنن
در و دیوارایه، خونه
تو که نیستی، پیش من
عشقت تو قلب من،می مونه
...
یاد تووُ، عطرت هنوز
از قلب، من رد نشده
تو بی وفا بودی، ولی
عشقت برام، بد نشده
...
زخم زبونم، میزنن
هر جا و هردم، رو دلم
گفتم ولی، بازم میگم
موندم بمونم، یا برم
...
من رو سره، دو راهییَم
نه راه پیش دارم نه پس
نمیتونم بی تو برم
موندم میونه این قفس
...
پیشم بیا ای همنفس
...
زخم زبون، نزن به من
نگو که پیشم نمیای
نذار که باورم، بشه
که دیگه من را، نمیخوای
...
زخم زبون، نزن به من
من که هنوز، دوستت دارم
هنوز وقتی، تنها میشم
تو رُ تو یادم میارم
...
تو یاد من، تو تا ابد
مثل فرشته، روشنی
هردم و هرلحظه ی من
هر جا همیشه با منی
...
گلهایه عشقم بعد تو
خشک شد و باد برگاشُ برد
تو رفتی از دستم ولی
یادت تو قلب من نمرد
...
قاصدکا،پروانه ها
خبر بیارین از گلم
اگه دیدین،بهش بگین
تنگ شده باز براش دلم
...
رفت از کنار من، ولی
چشمام می مونه باز به راش
تنگ شده باز دلم، خدا
دلتنگ شدم، بازم براش
...
شکوفه ها،جوونه ها
خبر ندارن از دلش
همه میگن،بازم میاد
تنگ میشه باز برات،دلش
...
همه میگن، دلتنگمی
میگن هنوز، تو فکرمی
میگن میای پیشم خودت
میگن هنوز تو یادمی
...
من که بیای نیای، ولی
منتظرم، تا تو بیای
میترسم تنها بمونم
بگی که من را نمیخوای
...
خاطرهامون روشنه
تو قلب من، تو چشم تو
قسم به عشق پاکمون
بیا کنار من، نرو
...
بدون من، دست کسی
تو دست تو، آروم نشه
قبول کن اینُ، مرگ من
که بغض من، بارون نشه
...
بدون من، تنها نرو
شبا به جا و نا کجا
دلم خیلی تنگه برات
سپردمت من به خدا
...
بدون من تنها نمون
شبایه سردُ بی کسُ
یادت میاد زجه زدم
فقط بمون پیشم، نرو
...
خیلی دلم تنگه برات
خیلی نگام منتظره
چند روزه تنها چشم به رام
تنها کنار پنجره
...
شاهزاده خاطره هام
قصرت تو ابرایه دلم
هنوز بلندُ استوار
مونده،نشونه از گلم
...
کاشکی بیای کنار من
کاشکی توام تنها نشی
تنهاترین تنها منم
تو همدم غمها نشی
...
دلم را نشکن و نرو
چشمام هنوز منتظره
بدون یکی چشماش به رات
نشسته پشت پنجره
...
بیا پیشم
  دیگه نرو...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 5:29 بعد از ظهر  توسط logaft  | 

کاش میشد...

خاطراتم بعد تو سوخت
دل من، شکست و رفتی
جمله دوستت دارم را
حتی یکبارم نگفتی
...
میدونم، دوسم نداشتی
میدونم، تنهایی میری
میدونم، برنمیگردی
دیگه من رُ،نمیبینی
...
کاش میشد، لحظه آخر
دستامُ، بازم بگیری
کاش میشد، عاشق بمونی
کاش بیای، بگی نمی ری
...
میدونی، بی تو میمیرم
میدونی، دلم میگیره
میدونی، میشکنه قلبم
کسی دستاتو، بگیره
...
گل من، رفت، من هنوزم
چشمام به راهه
میدونم من،تنها می مونم
میدونم، دلش سیاهه
...
حسرت، دوباره بودن
پیش اون، برام می مونه
میخواد از، یادش برم من
نمیدونه،نمیتونه
...
کاش بیاد باز،پیش قلبم
دستام، بازم بگیره
ببینه، چشمام به راشه
عشقمُ، ازم نگیره
...
بودن، کنار هم، واسه دوتامون
اشتباه بود
از همون، روزی که اومد،واسه من
دلش سیاه بود
...
از همون، روزایه اول
من همیشه، تنها بودم
بهترین بودم تو دنیاش
کمترین، تو قلبش، بودم
...
اگه برگرده، دوباره
دل من، هنوز میخوادش
اگه برنگرده، پیشم
پیش من، می مونه یادش
...
پس خدا، مواظبش باش
کاش بدون من، بتونه
من همش، عاشق ترینم
کاشکی قدرم را، بدونه
...
ای خدا پیشم بمونه...
...
اشکایه سرد من هنوز...از رفتنت یه خاطرس...دستت تو دستایه منه...ولی دلت جایه دیگس...
تو میری از پیشم بدون...برگشت نداره رفتنت...دل بستی آسون تو ولی...سخته برام دل کندنت...
باشه برو پیشم نمون...اما رو عشقم پا نذار...عکست همیشه خاطرس...عکست رُ پیشم جا نذار...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 11:15 قبل از ظهر  توسط logaft  | 

این منم

و این منم
منی در اوج تنهایی
...
منی همراه غمهایی
که هردم شعله می افروخت
...
چشانم را به در میدوخت
تا فردایه دور از دور
...
صدایت میرسید از دور
که میگویی نرو
...
...
که میبینی 2چشمم را
به هردم اشک از رفتن
...
نماندن از نگفتن
از غریبی با دل سردم
...
نه میبینی چنان سردم
نه میبینی چنان خاموش
...
تو را من گیرم آغوشُ
نرو از پیش قلبم تو
...
کنارم زندگی کن پس نرو
تنها تو بعده من
...
همه رویایی از اندوه
درون قاب آیینه
...
نمیدانم چگونه
اشک هایم مینویسد
...
از غم رفتن نویسد
بر سراسر بغض و اشک من
...
امان از رنج و درد من
که بعد تو کشید آتش به جانم
...
من بدون تو نمی مانم
چگونه بی منی تنها نمیدانم
...
امان از چشم گریانم
به دستم تیغ میگیرم
...
بفهمی بی تو میمیرم
کشیدم تیغ بر قلبم...
...
...
سراسر خون و اشک وآه
نفسهایم به پایان است
...
پس این پایان آغاز است
سرآغازی فقط تنها
...
سرآغاز همه غمها
و این پایان اندوهم
...
جدا شد از بدن روحم
که تا عرش بسوزاند
...
دل رضوان و دوزخ را
نمی ماند قرار از رفتن عاشق
از این دم تا شقایق
...
منتظر بر دست پاک تو
نشینم بی کس و تنها
...
نروبی من...  نرو تنها
...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط logaft  | 

گزیده هایی از ترانه های وب-reMIX

تو انتظار، دیدنت
نیم پرده ها خسته شدن
تارها ترک خوردن باز
نت به هم چنگ شدن
...
یادمه موقع رفتن
گفتی که دوسم نداری
اما شد یه بار به یادم
مثل بارونا بباری؟
...
اگه تنها، بری بی من
باز دلم، به رات میشینه
از اینم، بدتر بشی باز
تو را بهترین، میبینه
...
من هنوز، تنهای تنهام
دل به هیچکسی، ندادم
بیا پیشم،بیا برگرد
بیا تو برس به دادم
...
خدا من بدی نکردم
اما میترسم نمونه
دست کم بگیره عشقُ
که نخواد پیشم بمونه
...
ای خدا رفته از اینجا
رفته تا تنهام بذاره
پس خدا مواظبش باش
قلبشُ،هرجا نذاره
...
کاش میشد اون دم آخر
گریه بغضم را نمیشکست
کاش شکایت از نبودت
در قلبم را نمیبست
...
چنگ دلم بعده نگات
چنگی به دلها نمیزد
یه چنگ تیکه پاره بود
مثل چشات طعنه میزد
...
بازم میخوام ببینمت
میخوام بپرسم حال تو
تنها نمیذاره منُ
خواب تووُ خیال تو
...
ببخش منُ اگه هنوز
دوستت دارم،میخوام بیای
گرچه که مطمئن شدم
که دیگه من را نمیخوای
...
بی تو من، تنهاترینم
بیا غصه هامُ، بشکن
بیا باز، با من بمون، تو
نه،نرو، دلم را نشکن
...
بارون بیا،بهم بگو
من تا کی، تنها می مونم
بهم بگو، تا کی نمیاد
بش بگو، شاید نتونم
...
بش بگو، بارون نمیاد
تا چشات، تنها بباره
بش بگو، اشکات پاک کن
دل من، طاقت نداره
...
همه عالم میدونن
عشق من افسانه ای بود
تو مثه شاهزاده بودی
عاشقت مثل گدا بود
...
پس خداحافظ، همیشه
پس خداحافظ، تو تنها
غصه ها، باز مال من شد
باز منم، سلطان غمها
...
منم میخوام برم دیگه
نیومدی پیشم،گلم
ساز دلم را پاره کرد
عزم سفر یا که نرم
...
حالا هنوزم پیشمی
درسته رفتی از پیشم
یادت چه باوفاتره
هرشب میاد تنها پیشم
...
چه غریبونه نشستم
بدونه تو تک و تنها
چه کنم وقتی که نیستی
منم اون دنیای غم ها
...
نمیخوام، تنهام بذاری
تو هنوز، عزیزترینی
چطوری، بی تو بمونم
چطوری تنهام میذاری
...
پس کجاست، دستایه گرمی
که همش، تنهام نمیذاشت
پس چی شد، اون همه خوبی
ای خدا، اونم دوسم داشت؟
...
ای خدا کاشکی بمونه
کاش نره تنها و بی کس
من نمیتونم بذارم
بره تو آغوش هرکس
...
پس خداحافظ، رفیقم
ای رفیق نیمه راهم
تو هنوزم آشنایی
تویه قلبم،تو نگاهم
...
با اشک و آه و زمزمه
تنگ میشه باز برات دلم
بغضم میشکنم میگم
خدانگهدارت گلم...
logaft

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 6:1 بعد از ظهر  توسط logaft  | 

سلطان غم ها

عزیزم بگو هنوز،
میفتی یادم
فکر میکردم میرسی،
یه روز به دادم
...
حالا رفتی از پیشم
تنهاترینم
عکس چشماتُ همش
پیشم میبینم
...
فکر میکردم تا ابد
پیشم می مونی
میخوای از یادت برم
نه،نمیتونی
...
من هنوز،چشم انتظارم
تا بیای،هرشب میبارم
فکر اشکاتُ همش
یادم میارم
...
کاش میشد که قبل رفتن
دستامُ بازم بگیری
بگی باز عاشق ترینی
منُ تو، بغل بگیری
...
کاش میشد که قبل رفتن
سر روی شونَم میذاشتی
کاش میشد پیشم بمونی
کاشکی تنهام نمیذاشتتتتتی
...
تو منُ دوسم نداشتی
...
من هنوز خالیه دستم
چشم به راهه تو، نشستم
میدونم، برنمیگردی
اما چشمامُ، نبستم
...
من هنوز تنهای تنهام
پس کجاست دستای نرمت
پسی کجاست قلب یه عاشق
پس چی شد نگاه گرمت
...
من هنوز چشمام به راهه
تا بیای تیره و تارم
تا بیای تنهاترینم
مثل بارونا میبارم
...
تو کنارمی، هنوزم
وقتی عکست تو چشامه
وقتی من تنهای تنهام
وقتی چشمت تو نگامه
...
کاش میشد اون دم آخر
گریه بغضم را نمیشکست
کاش شکایت از نبودت
در قلبم را نمیبست
...
که حالا رفتی از اینجا
که حالا تاریک و تنهام
که حال نیستی کنارم
که بازم سلطان غمهام
...
...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط logaft  | 

دلم گرفته
چرا عکستُ نبردی...حالا که تنهایی رفتی...همه ی خاطره هامه...وقتی هست انگار نرفتی...
من هنوز تنها نشستم...تا بیای چشم انتظارم...هرشب و روزم که انگار...عکسه چشماته کنارم...
من هنوز تنهای تنهام..............................................................................تا بیای تنها میبارم...
پس بیا...............................چشم انتظارم...

خیلی دلم گرفته...
انقدر که نتونستم هیچ ترانه ای بنویسم...
توان داستان نوشتن هم ندارم...
حتی وقتی گیتارم را برداشتم تا یه کم آروم شم نتونستم حتی یه کم آهنگ بزنم...
بغض گلوم را گرفته بود...
نمیتونستم گریه کنم...
حتی یه قطره...
به خودم قول داده بودم که تا زنده ام اشک نریزم...
اما بغض سختی گلوم را می فشرد...
یاد خاطرات گذشته دلم را می شکست...
یاد خواهرم (مینا) و از خود گذشتگی هاش...
یاد رفیق عزیزم(susu) که یه تار از موهاش را به تمومه دنیام نمیدم...
یاد رفیق نیمه راهم شیرین که فقط به خدای خودمون سپردمش...
که روزی قدر اشک هام را می فهمه که دستش بهم نمیرسه...
...
یاد گرمای شیرین و سرمای حالا...
بغض گلوم را به آتش می کشید...
...
با شیرینم هیچوقت تنها نبودم...
همیشه در کنار هم بودیم...
14سال در کنارهم موندیم و عاشق بودیم...
پس کدوم دست ناپاکی حرمت عشقمون را شکست...
کدوم دست سیاهی شیرینم را ازم گرفت...
به هر حال شیرین بعده 14سال دل برید و تنهام گذاشت...
و آخرین جمله ای که شنیدم، فقط گفت: دوستت ندارم،برو...
به خدا سپردمش...
به خدا سپردمش که اون روزی که میدونم تنها می مونه خدا تنهاترینش بکنه...
اما اگه نفرینم دامنش را بگیرد...
...
اما حالا من موندم با کوله باره خاطره هام و یه دوستی که عاشقشم...
دوستی که قسم خوردم تا دم مرگمم دستش را ول نکنم و حتی...
حتی اگه دستش را از دستم کشید دوسش داشته باشم...
(سوسو)...
دوستی خواهرم شد...
دوستی که برادرش شدم...
دوستی که کاش یکبار وقتی میگفتم دوستش دارم باور میکرد تا حسرت باور این حقیقت به دلم نمونه...
دوستی که کاش یکبار وقتی تو چشماش نگاه میکردم احساس میکردم که دوسم داره...
دوستی که حسرتش به دلم موند یه بار منُ به بقیه ترجیح بده...
یعنی اگرم بده به من نمیگه...
دوستی که به محبتش وابسته نیستم...
به قهرش،به عذاب دادنم،به اذیت کردنم،به عصبانیتش و به طعنه هاش وابسته شدم...
دوستی که در برابر طعنه هاش خندیدم...
در برابر قهرش کمر خم کردم...
در برابر عذابی که بهم میداد میسوختم اما باز هواش را داشتم...
در برابر عصبانیتش حتی اگه حق با من بود غذرخواهی میکردم که دلگیر نشه...
...
یه وقت نَگین پس واسه چی دوسش داری؟واسه قیافه اش؟
چون من به تنها چیزی که کم اهمیت میدم ظاهره...
دوسش دارم چون تنها کسی بود که بعده شیرین همون حس را بهش داشتم...
خواهرم(مینا=آبنبات)خیلی سرزنشم کرد...
که بازم میخوای مثل قبل تنها بمونی؟...
اما هربار گرچه حق را تو این حرف میدیدم ولی مخالفت میکردم...
خودم هیچی...قلبم چی میشد؟...
قلبم خیلی وابسته بود...
فقط سررو شونه خواهرم بغضم را نگه میداشتم و دستایه گرمش را تو دستام فشار میدادم...
از روز اول آشناییمون با هم...
یه چیزُ خوب فهمیدم...
که بزرگترین گناه زندگیم را انجام دادم...
من قفسی که سوسو نباید ازش میگذشت را شکستم تا پیشش باشم...
غاقل از این که حالا دیگه سوسو حرمتی نمیبینه تا بشکنه پس...
پس من آخریم همدمش نیستم...
من جز دسته سومم...
در کل 3دسته هست...
1-کسایی که به این دوستی ها به دید کوتاه تفریح نگاه میکنن که متاسفم براشون...
2-کسایی که کلا با این دوستی ها مخالفان که اونا هم دید کوتاهی دارن...
3-کسایی که با این دوستی ها مخالفت ندارن و به نیمه پر لیوان نگا میکنن. یعنی دوستشون براشون مثل عضو خانواده شون میشه...
من جزو سومی هام. گرچه سوسو جزو اولی هاست و گرچه خانواده هامون جزو دومی ها!!!!!!!
اولی ها با احساسات سومی  ها بازی میکنن...
یعنی سوسو اینجوری عذابم میده اما قسم خوردم انقدر دوسش داشته باشم و محبت کنم که...
که اونم دوسم داشته باشه و بشه جزو سومی ها...
الانم که دلم گرفته چون هیچکسی را ندارم پیشم باشه تا از تنهایی در بیام...
اما سوسو هرچقدرم دوسم نداشته باشه و بازم زخم زبونم بزنه همیشه تو قلبم مثل یه ستاره روشنه...
دوسش دارم گرچه میدونم اونم یه روز تنهام میذاره...
گرچه میدونم یه روز دوباره تنها می مونم...
گرچه میدونم این بغضم بالاخره میشکنه...
فقط دعا میکنم عاشقم شه...
فقط یه بار اونم دوسم داشته باشه...
یعنی میشه؟...
ای خدا کاری بکن باز...این دلم تنها نمونه...کاش بشه تنهام نذاره...کاش بشه پیشم بمونه...
کاش دلش تنها نره باز...با دلم دیدی چه سرده...کاش ببینه بعد رفتن...تنها با این دل چه کرده...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 6:22 بعد از ظهر  توسط logaft  | 

برمیگرده...

این روزا تنهای تنهام
آخرش، تنهام گذاشتی
من هنوز، عاشق ترینم
اما تو، دوسم نداشتی
...
کاش یه بارم،قبل رفتن
سر رو شونه هام میذاشتی
کاش میشد، با من بمونی
دست تویه، دستام میذاشتی
...
حسرت، دوباره بودن
پیش تو، تو قلب من موند
تو نمیای پیشه من باز
زخم رفتن، رو دلم موند
...
یادمه، میگفتی هرگز
قول میدم تنهات نذارم
پس چرا، رفتی از اینجا
دوست داری، تنها ببارم؟
...
من هنوز، تنهایه تنهام
هیشکی پیشم، نمی مونه
هیشکسی، تو قلب من نیست
جز تو هیچکس، نمیتونه
...
جز تو هیچکس، نمیتونه
تویه قلب من، بشینه
هیچکسی، جز تو بلد نیست
عشق قلبم را، ببینه
...
بعد تو، یادم نمیره
اون همه، شب گریه هامُ
پس کجاست، اون بی وفا تا
باز ببینه، غصه هامُ
...
بعد تو، تنهاترینم
پس کجاست، احساس گرمت
پس چرا، سردم همیشه
کو کجاست، دستایه گرمت
...
دست من، چشم انتظاره
تا بیای،بیداره و باز
دست من تنهاترینه
کی گلم را، میکنه ناز
...
ای خدا میدونم اما
رفتنش، واسه همیشس
ای خدا میدونم حتما
سهم این دل، بغض و گریه اس
...
اون نمیاد زیر سقفِ
این دل تنهاوو بی کس
اما من، چطور بذارم
بره تو، آغوش هرکس
...
ای خدا رفته، از اینجا
رفته تا، تنهام بذاره
پس خدا مواظبش باش
قلبشُ، هرجا نذاره
...
سهم من، از دوریه اون
صبح تا شب اشکهُ، زاری
مُردم از، این همه گریه
این همه، شب زنده داری
...
کاش خدا، برگرده پیشم
گرچه من، شاید بمیرم
اما کاش، قسمت بشه باز
دستاشو بازم بگیرم
...
پس خداحافظ، همیشه
پس خداحافظ، تو تنها
غصه ها، باز مال من شد
باز منم، سلطان غمها
...
پس خداحافظ، رفیقم
ای رفیق نیمه راهم
تو هنوزم آشنایی
تویه قلبم،تو نگاهم
...
حتی پیشم برنگردی
من هنوزم چشم به راهم...
...
خدا؛
یعنی برمیگرده؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 8:25 قبل از ظهر  توسط logaft  | 

ترس

خدا باز دلم گرفته...چرا باز تنهای تنهام...مگه رفته از کنارم...مگه من موندمُ غمهام؟
نه،هنوز نرفته عشقم...نه خدا تنهام نذاشته...هنوزم رفیق راهه...اونم هیچکسُ نداشته...
من هنوز تنها نموندم...پس چرا دلم گرفته...خدا غصه های دیروز... همه قلبمُ گرفته...
نمیخوام گلم بدونه...که چرا گریه ام گرفته...نمیخوام عشقم بفهمه...که چرا دلم گرفته...
ما همون روزایه اول...عهدی بستیم عاشقونه...غصه ها مال دل من...خنده مال هردومونه...
هنوزم قصه همینه...گرچه دوست داره بدونه...غصه هام چی هست و چی بود...اما هرگز نمیتونه...
خدا من میترسم اما...نکنه تنهام بذاره...نکنه بشکنه عهدُ...تا ابد تنها بباره...
اشک اون مثل آتیشه...وقتی میباره میسوزم...خدا من تنها نمونم...چشمامُ به در بدوزم...
خدا من بدی نکردم...اما میترسم نمونه...دست کم بگیره عشقُ...که نخواد پیشم بمونه...
خدا من دلهره دارم...بعد اون تنها می مونم...اگه اون تنهام بذاره...تا ابد از اون میخونم...
تا ابد میخونم از اون...از خودش از رسم موندن...از همون ساده نشستن...از همون آسون نموندن...
ای خدا متن تَرانَم...تا ابد تاریک و تاره...که اگه شنید صدامُ...اونم مثل من بباره...
عشق من پاک و زلاله...قطره قطرش پاک و روشن...ای خدا تنها نمونم...عشق من نرو تو بی من...
همه ی عالم میدونن...عشق من افسانه ای بود...تو مثه شاهزاده بودی...عاشقت مثله گدا بود...
من همیشه کم پریدم...اما تو پرواز کردی...تا رسیدم من به عشقت...رفتنُ آغاز کردی...
کاش بدونی قدر من را...من که قَدرت رُ میدونم...قول بده تنهام نذاری...تا ابد پیشت می مونم...
یادمه پرسیدی از من...من خوبم یا بد تو چشمات...گفتم اما بهترینی...اما میترسم از حرفات...
گفتم میترسم بیادش...روزی که بد شی به قلبم...گفتی تنهام نمیذاری...بد نمیشی تویه قلبم...
حرف تو پاکُ و زلاله...میدونم پیشم می مونی...اما من صادق نبودم...شایدم پیشم نمونی...
کاش وجودم واسه قلبش...از صداقت بیشتر شه...تا اگه راستُ شنیدش...تویه قلبم پاک تر شه...
ای خدا کاشکی بمونه... کاش نره تنها و بی کس...من نمیتونم بذارم...بره تو آغوش هرکس...
ای خدا کاشکی بمونه...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 9:1 قبل از ظهر  توسط logaft  | 

بارون

از روزی که، رفتی تنها
روز و شب، بارون میباره
در و دیوارایه، این شهر
تو رُ یاد من میاره
...
تو رُ تو یادم میاره...
...
من هنوز، تنهای تنهام
دل به هیچکسی، ندادم
بیا پیشم،بیا برگرد
بیا تو برس به دادم
...
من دیگه، طاقت، ندارم
زیر بارون، تک و تنهام
جز تو من، کسی ندارم
تو که رفتی،خیلی تنهام
...
تو که رفتی،تک و تنهام...
...
باروووون،چرا هنوزم
دل من، چشم انتظاره
چرا چشمم، هر شب و روز
داره از دوریش، میباره
...
باروووون، بگو برگرد
بگو اون، هنوز میخوادت
بش بگو،اون که دوستت داشت
هنوزم باشی،میخوادت
...
باروووون، بگو تنهام
بش بگو، برگرده پیشم
بش بگو، من چشم به راهم
تا بیاد، دیوونه میشم...
...
اما من، راهی ندارم
جز اون هیچ، کسی ندارم
کاش نخواد، تنها بمونم
کاش نخواد، همش ببارم
...
بش بگو، حالا که رفته
راه برگشتُ، نبستم
بش بگو، تا اون بیادش
من تک و تنها، نشستم
...
من هنوز،تنها نشستم...
...
گرچه من، تنهای تنهام
پس کجاس، نگاه گرمت
پس چرا، تنهایی میری
پس کجاست، دستایه گرمت
...
پس کجاست، دستایه گرمی
که همش، تنهام نمیذاشت
پس چی شد، اون همه خوبی
ای خدا، اونم دوسم داشت؟...
...
بهم بگو،اونم دوسم داشت...
...
بارووون،بهم بگو
بگو تا کی، تنها می مونم
بهم بگو، تا کی نمیاد
بش بگو، شاید نتونم
...
بارووون، من هنوز، چشم انتظارم
پس چرا پیشم، نمیاد
مگه اون، دوسم نداره
مگه اون، منُ نمیخواد...
...
بش بگو، بارون نمیاد
تا چشات، تنها بباره
بش بگو، اشکات پاک کن
دل من، طاقت نداره
...
بش بگو، بارون نمیاد
تا هنوز، تنهایه تنهاس
بش بگو، تنهاترینم
پس منم، سلطان احساس
...
پس دلم سلطان غمهاس...
...
پس دلم تنهایه تنهاس...
...
بارون ولی روم نمیشه...تو چشم اون نگا کنم...خیلی بدی کردم بهش...
حقش نبود رهاش کنم...بارون بگو عوض شدم...بهش بگو تو قلبمه...
بهش بگو اگه نیاد...خودم میدونم حقمه...اما بهش بگو دیگه...
میخوام بمونم پیش اون...بهش بگو بیاد پیشم...............
بهش بگو پیشم بمون..........................

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط logaft  | 

اگه میخوای بری،برو

نه میخوام، پیشم، بمونی
نه میخوام ،تنهام، بذاری
میترسم،اون روز بیادش
که بگی، دوسم نداری
...
نمیخوام،پیشم بمونی
تا هنوز، عادت، نکردم
تا اگه، رفتی از اینجا
هی نگی، با اون چه کردم
...
نمیخوام، تنهام بذاری
تو هنوز، عزیزترینی
چطوری، بی تو بمونم
چطوری تنهام میذاری
...
من میخوام، پیشت بمونم
سر رو شونه هام، بذاری
تا ابد، پیشت می مونم
اگه تو، تنهام نذاری
...
تو منو تنها نذاری...
...
هنوزم، راهت زیاده
یا برو، تا دل نبستی
یا بمون پیشم عزیزم
تا تو قلبه من نشستی
...
هنوزم، یادت همیشه
تویه قلب من، می مونه
خداجون، تنهایه تنهام
کاری کن، پیشم بمونه
...
میخواد از پیشش برم من
نمیدونه، نمیتونه...
...
ای خدا، دوسم نداره
بهش بگو، تنهام نذاره
خداجون، کاره چشامه
که شبُ روزم بباره
...
اگه تنها، بری بی من
باز دلم، به رات میشینه
از اینم، بدتر بشی باز
تو را بهترین، میبینه
...
بی تو من، تنهاترینم
بیا غصه هامُ، بشکن
بیا باز، با من بمون، تو
نه،نرو، دلم را نشکن
...
یا بمون، منم بمونم
یا برو خدانگهدار
من اینجا تنها می مونم
منُ تو دلت نگهدار
...
پس برو، خدانگهدار...
...
اگه میشنوی صدامو،بدون هنوز منتظرم
گرچه شکستی قلبمو،خدانگهدارت گلم...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 8:22 قبل از ظهر  توسط logaft  | 

نفرین...

آهای تو که فکر میکنی...
...
خیلی دلم تنگه برات...
...
آهای تو که دوست نداری...
...
سر بذارم رو شونه هات...
...
حالا اگه میخوای بری...راه باز جاده دراز
...
میخوام ببینم خودتو
زنده ای باز بعده من
خسته ترین کردی منُ
دیگه چی میخوای از من؟
...
حیف جوونیم که همش
به پات گذاشته بودم
میگفتی گرچه با منی
من عاشقت نبودم
...
حالا برو از این قفس
برو پیش غریبه
فکر من نکن بدون
که عاشقت غریبِ
...
بدون حالا که رفتی
تنها نمی مونم من
قلب منُ شکستی تو
دیگه چی میخوای از من
...
بدون بدونه تو زیاد
غمگین و خسته نیستم
دلم خوش زود بمیری
باز شه دل شکستم
...
نفرین من به دامنت
آتیش کشید عزیزم
حالا اگه برگردی هم
من از تو میگریزم
...
امید برگشتی ندارم
به دل سیاهت
حتی اگه بمیری هم
نمیبخشم گناهت
...
هنوز میتونستی بیای
اما تو رفتی آخر
خسته شدم تو انتظار
منو نکردی باور
...
حالا اگه رفتنی هستی
پس برو،جهنم
حتی اگه بمیری هم
به مردنت میخندم
...
الهی نفرینای من
دامنتُ بگیره
عزیزترین کست جلوت
پرپر بشه بمیره
...
الهی هر لحظه برات
سیاه بشه بسوزی
من نمیام پیشت دیگه
تو چشم به در ندوزی
...
الهی تنهاتر بشی
الهی که بسوزی
الهی عشقتم بره
تو چشم به در بدوزی
...
برو که خیلی خسته ام
برو تو تنها، بی من
لیاقتت کمتره که
بخوای بمونی با من
...
خداکنه نفرین من
آتیش بشه به جونت
الهی آتیش بگیری
...لعنت به قلب خونت...

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 10:46 قبل از ظهر  توسط logaft  | 

منُ تو دلت نگهدار

تو شبایه بی تو بودن
دل من تاریک و تاره
سقف آسمونه چشمام
ابریه،بی تو میباره
...
تویه این شبایه بی تو
هرشبش میای تو خوابم
تنها همدمم به جز غم
عکسته کنار قابم
...
یادمه موقع رفتن
گفتی که دوسم نداری
اما شد یه بار به یادم
مثل بارونا بباری؟
...
تو شبایه بی تو بودن
دل من چشم انتظاره
اما انتظار برگشت
دیگه معنایی نداره
...
تو هنوز دوسم نداری
نمیخوای بیای کنارم
اما من عاشق ترینم
هرشب عاشق تر میبارم
...
دیگه تو شبای بی من
کسی هست پیشت بمونه؟
کسی هست تنهات نذاره؟
کسی از عشقت میخونه؟
...
میدونم
که
نمیتونه
...
میدونم که...
...
بعد تو هر شب و روزم
واسه من تاریکُ سرده
کی میخواد پیشت بمونه
با من این کارا رُ کرده؟
...
کی نمیدونه که قلبم
هرشبش واست میمرده
کی نمیشناسه دلم رُ
پس کی غصه هاتُ خورده
...
اما این رسم زمونس
یکی بود یکی نبوده
یکی عاشق بوده و هست
اون یکی هیچوقت نبوده
...
حیف که خدامونم دیگه
به عشقمون نگا نکرد
گرچه شکستم بغضمُ
عشقت منُ رها نکرد
...
چه غریبونه نشستم
بدونه تو تک و تنها
چه کنم وقتی که نیستی
منم اون دنیای غم ها
...
ببخش منُ اگه هنوز
دوستت دارم،میخوام بیای
گرچه که مطمئن شدم
که دیگه من را نمیخوای
...
ببخش من اگه هنوز
چشم انتظارت می مونم
قسم به عشقمون،قسم
بدون تو نمی تونم
...
ولی هرکجا که هستی
منُ تو دلت نگهدار
با چشایه خیس و گریون
من میگم خدانگهدار...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 5:24 بعد از ظهر  توسط logaft  | 

تو کنارمی
هرشبی که تنها میشم
یه گوشه آروم میشینم
دلم که تنگ میشه برات
تو رُ کنارم میبینم
...
...
وقتی تو رفتی از پیشم
خیلی دلم ازت گرفت
توقعم رفتن نبود
پس کی تو رُ ازم گرفت؟
...
...
اون شبی که بارونی بود
چشمایه ناز تو گلم
اون شبی که رفتی و من
موندم بمونم یا برم
...
...
فرصت نشد که دستتُ
تو دست سردم بگیرم
قسمت نشد پیشت باشم
خودم کنارت بمیرم
...
...
دلم میخواست این آخری
دست تویه دستم بذاری
حتی اگه میخوای بری
یه بار بگی دوسم داری
...
...
حالا هنوزم پیشمی
درسته رفتی از پیشم
یادت چه باوفاتره
هرشب میاد تنها پیشم
...
...
یاد تو مهربون تره
دوست نداره تنها بشم
هرشب میاد کنار من
که این شبا تنها نشم
...
...
نمیدونم بدون من
چه قد تو آرومی گلم
اما بدون بدونه تو
همش پریشونه دلم
...
...
نه میتونم بی تو باشم
نه تو کنارم می مونی
شک ندارم تو هم میای
تو هم زیاد نمیتونی
...
...
تو برمیگردی خونمون
میخوای بازم پیشم باشی
دعا بکن هنوز باشم
که تا ابد تنها نشی
...
...
چون انتظار دیدنت
امونمُ برید و رفت
گرچه تو رفتی از پیشم
یاد تو از قلبم نرفت
...
...
بازم میخوام ببینمت
میخوام بپرسم حال تو
تنها نمیذاره منُ
خواب تووُ خیال تو
...
...
اگر که مردم بذارین
بارون بباره رو تنم
رو سنگ قبرم بنویس
تنهاترین تنها منم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 8:44 قبل از ظهر  توسط logaft  | 

ساز زندگی

تو انتظار، دیدنت
نیم پرده ها خسته شدن
تارها ترک خوردن باز
نت به هم چنگ شدن
...
...
تو انتظار، بودنت
توی صدای هر نتی،گریه اومد،بغضی نشست
چنگی که اشکاشون را دید
باز شدُ قلبش شکست
...
...
دو داد میزد،دوباره تو
بیا پیشم، تنهام نذار
ر با یه بغض صدات میکرد
که رنگ لبخندُ بیار
...
...
می که دلش شکسته بود،
با اشک و آه صدات میکرد
میگفت بازم میای پیشم
با بغض به در نگا میکرد
...
...
فا داد میزد فاصلمون
بیشتر از این آسمونه
حتی اگه پیشم نیای
یادت تو یادم میمونه
...
...
سل که دیگه حرفی نداشت
گریه امونش را برید
با بودنت تنها نبود
تو رفتی از دنیا برید
...
...
لا بغضی تو گلوش نشست
با گریه فریاد می کشید
که لااقل برگرد پیشم
اما دلش بغض را برید
...
...
سی غصه هاش را تو خودش
میریخت و فریاد نمیزد
میگفت سیصدروزم نیای
می موند و  درجا نمیزد
...
...
کاشکی میشد که پرده های زندگیم
بمُل میشد رو به عقب
تا فابمُل میکشیدم
فاصلمون را به عقب
...
...
یا کاشکی میشد زندگی
دی اِز(#) میشد رو به جلو
که میشدش پیشت باشم
بازم ببینمت تو رُ
...
...
کاشکی نُتایه زندگی
همش سفید بود نه سیاه
تا روز رفتن نرسه
که منتظر نشم به راه
...
...
اما امون از این سکوت
که لب هامون را دوخته بود
اونی که وابستت شدش
با رفتن تو سوخته بود
...
...
نُتایه چنگ زندگی
کاش هیچ کجا رها نشن
کاش عاشقا یاد بگیرن
هیچوقت از هم جدا نشن
...
...
کاش ضرب عاشقی ما
پیکادو بودُ تکیه دار
میشد بهم تکیه کنیم
جدا نشیم و بی قرار
...
...
خدا کنه که زندگیم
کوکش بی تو خراب نشه
همیشه کوکِ کوک باشه
آهنگمون خراب نشه
...
...
کاشکی بشه تو دوریتم
همیشه چنگی بزنم
که هیچکجا مینور نشه
تا از دلت دل نکنم
...
...
گرچه هنوز منتظرم
گرچه چشام هنوز به راه
اما دیگه میخوام برم
تنها بشم با اشک و آه
...
...
میخوام رمینور بزنم
میخوام برم از این دیار
میخوام بمیرم تا بیای
که لااقل سر مزار،
،،،
میخوام آکوردایی بدم
که ضربشون مینور بشه
تا هیچوقت از یاد نبری
قلبم بی تو خسته میشه
،،،
هنوز خودم منتظرم
نت هام هنوز چشم انتظار
با گریه فریاد میزنم
بیا،دیگه تنهام نذار
...
...
دوباره نت ها میخونن
بازم میگن دوستت دارن
میگن همیشه هستن
تا بودنت منتظرن
...
...
دو داد میزد دوباره که بیای پیشم
دیگه تو رُ
تنها ولت نمیکنم،بیا پیشم
دیگه نرو
،،،
ر داشت آروم میرفت ولی
با هر نگاش حرفی میخوند
میگفت رهات نمیکنه
میگفت همش پیشت می موند
،،،
می اشکاشُ قایم میکرد
میگفت میخوام بیای پیشم
میگفت میخوام بازم بیای
میخوام دیگه تنها نشم
،،،
فا نای هیچ گریه نداشت
فقط یه جا نشسته بود
فاصله ها را خط میزد
حیف که گلش تنها نبود
،،،
سل که هنوز حرفی نداشت
فقط به در نگا میکرد
بغضی گلوش را بسته بود
اسمتو هی صدا میزد
،،،
لا منتظر نشسته بود
میگفت چرا پس نمی یای؟
لای درُ نگا میکرد
میگفت تو اونو نمیخوای
،،،
سی آخرین نتم بودش
که بعد رفتن تو مرد
تو رفتی از پیشم ولی
عشقت تو قلب من نمرد
...
...
تو ساز رفتنت ولی
یه ردپا مونده به جا
میبینمش هرجا میرم
پس می مونه چشمام به راه
...
...
از این به بعد هرجا میرم یاد چشات
تو قاب چشمایه منه
صدات میاد اما خودت
نیستی دلم پراز غمه
...
...
هرشب وقتی تنها میشم
فکر میکنم پیش منی
دوباره گریه ام میگیره
انگار تو آغوش منی
...
...
دوباره باز یاد چشات
زمزمه نبودنم
دیدی که عاقبت چی شد
قصه با تو بودنم
...
...
اما نه،، قلب تو دریاست
هنوزم به یادم هستی
میدونم تو هم غریبی
حالا هرکجا که هستی
...
...
دیگه حتی قاصدک ها
از تو پیغامی نداره
هیشکی نیست منُ بفهمه
سر رو شونه هام بذاره
...
...
دیگه هرشب تو یه خوابم
انگاری کنارم هستی
هرچی چشماتو میبینم
میبینم چشماتو بستی
...
...
میدونم هنوز میفتی
تو به یادِ من بی تو
پس چرا پیشم نمیای
تا ابد تنهام و بی تو
...
...
تو بازم بیا کنارم
غصه هامُ خط خطی کن
خط بزن به روی اشکم
تو بمون و زندگی کن
...
...
دیگه بی تو من می مونم
با هزارتا طعنه از ما
که همون که مُردی واسش
رفت کرد دلت را تنها؟
...
...
نمیدونم که چه جوری
میتونم سرم را بالا
بگیرم بازم بمونم
تو نذاری منُ تنها
...
...
زیر طعنه های این شهر
نمیتونم زنده باشم
منی که هنوز میخوامت
میتونم پیشت نباشم؟
...
...
دوباره دلم میگیره
باز میخوام که زود بمیرم
اما شاید، تو بیای باز
دستاتو بازم بگیرم
...
...
با همین خیال باطل
زنده موندم تا الانم
هی میگم تو برمیگردی
تا بازم پیشت بمونم
...
...
اگه روزی سرراهت
از مزارمم گذاشتی
یه نگاه به قلب من کن
داد بزن دوسم نداشتی
...
...
داد بزن منُ نمیخوای
داد بزن میری از اینجا
تو نگو من میخواستی
ولی  تو برگشتی حالا
...
...
حالا که مردم تو دوریت
حالا که رفتم از این دشت
حالا که رفتم از اینجا
نگو عشقت حالا برگشت
...
...
یا برو سریع از اینجا
که دیگه آروم بگیرم
یا نگا بکن به قبرم
شاید دستاتو بگیرم
...
...
ساز دلم دیگه صداش
در نمیاد خراب شده
نت ها دیگه مردن باز
چنگ دلم رها شده
...
...
چنگ دلم مثل نگات
چنگی به دلها نمیزد
یه چنگ تکه پاره بود
مثل چشات طعنه میزد
...
...
منم میخوام برم دیگه
نیومدی پیشم،گلم
ساز دلم را پاره کرد
عزم سفر یا که نرم
...
...
چه ساده رفتی از پیشم
شکستن خیلی آسونه
اگرچه دستم خالیه
دلم بی تو نمی تونه
...
...
میرم بدونه تو ولی
تو چشمامم نگا نکن
نذار نتونم که برم
دیگه جلوم گریه نکن
...
...
با اشک و آه و زمزمه
تنگ میشه باز برات دلم
بغضم میشکنم میگم
خدانگهدارت گلم...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط logaft  | 

شروع گریه های ما...

دستام خالی خالی بود...
گلم،گلی که از همه دنیام بیشتر دوسش داشتم...
عهدمون را شکست...
رفتُ تنهام گذاشت...
رفت و با رفتنش عهدمون را زیر پا گذاشت...
خیلی دلم گرفت ازش...
توقعم از دوستی که 14سال از زندگیم...
14سال را تنهاش نذاشتم خیلی بیشتر بود...
دلم خیلی از دستش سوخت...
خیلی سوختم وقتی دستش را تو دست یکی دیگه دیدم...
با این همه نذاشتم یه قطره اشکم را ببینه...
فقط با همون یه قطعه عکسش شب را به انتظار دوباره دیدنش...
تا صبح بیدار می نشستم...
منی که غم هام را تو خودم میریختم...
منی که غم های گلمم واسه خودم میخواستم...
چه طوری باید نبودش را باور میکردم...
منی که با غمش سوختم و با شادی هاش زنده شدم...
هرشبم را به انتظار دیدنش به سر میکردم و...
و هر روزم را واسه دیدنش میسوزوندم...
فقط و فقط واسه دیدنش تا فقط...
تا فقط ببینم اونم به یادم می مونه یا نه...
اما هیچوقت و هیچوقت دوباره به یادم نیفتاد...
با نبودنش کنار اومده بودم اما...
اما با اینکه با رقیبم باشه به هیچ وجه...
می ترسیدم...
می ترسیدم که تو این زمونه بد...
گلم را به کی بسپارم...
کی بیشتر از من دوسش داره...
کی بهتر از من مراقبشه...
اگه پیدا میکردم کسی را که از من بیشتر دوسش داشته باشه...
فقط با یه لبخند و یه بغض...
اول به خدا و بعد به اون می سپردمش...
اما وقتی میدیدم که گلم جلوی چشمایه خودم...
داره راهی را میره که انتهای تاریکی داره...
بغضم میشکست و قلبم میسوخت تا به دادش برسم...
اما هربار که خواستم از این اشباه بی انتها نجاتش بدم...
غرورم را شکست تا برم و هیچوقت برنگردم...
با این همه بدی،گرچه دلخور شده بودم...
گرچه دلگیر...
اما می بخشیدم تا شاید دوباره برگرده...
هیچوقت تو زندگیم...
رسم شکستن را یاد نگرفتم...
هیچوقت رسم تنها گذاشتن را نفهمیدم...
و هیچگاه نخواستم رفیق نیمه راه بشم...
...
پس با این همه بدی بازم دوسش داشتم و واسه همین...
همین که اگه دوسم نداره پیشم نمونه...
همین که اگه رقیبم را دوست داره...
پس پیش رقیبم بمونه...
سکوت کردم...
گرچه انقدر توان داشتم که اگه بخوام...
بازم برش گردونم...
اما خواستم اونطور که دوست داره باشه...
بی من و من تنها...
و یا بامن و عاشق...
...
رفت...
...
رفت تا بی من...
برای همیشه...
بدون همراه همیشگی اش باشه...
و برای همیشه تنهایم گذاشت...
رفت و بغض سختی را تا ابد تو گلوم گذاشت...
بغضی که سالها بعد،اثر سوختنش...
جمعی را عاشق میکنه...
رفتنش آرامش قلبم را به هم زد تا...
تا هرشب قلبم بغض کنه و بپرسه...
یعنی دوباره میاد پیشم؟...
ولی هربار بشنوه منم منتظرم...
...
روزام یکی پس از دیگری میسوخت...
هرروز غمگین تر از دیروز...
هرشب خواب لحظه جدایی...
هرشب کابوس دیدن دستاش تو دست یکی دیگه...
هرشب اشک از دوریش...
...
گلی که دنیام را بدون اون نمیخواستم...
حالا کجا بود تا به حُرم اون عهد شکسته مون اشکام را پاک کنه؟...
...
هیچ کس دیگه تو چشمام...
قشنگ جلوه نکرد...
هیچ گلی برام بویی نداشت...
هیچ ستاره ای هم نوری نداشت...
و دیگر چشمانم از گریه کسی را ندید...
تا رسید روزی که یه نوری تو چشمم برق زد...
...
حس عجیبم نسبت بهش بغضم را شکست...
حس یار بی وفای قدیم...
حس عشق گمشده قلبم...
حس ستاره روشن قلبم...
...
تنها کسی که با این همه شکست...
حس آشنایی بهش داشتم...
کسی که تو نگاه اولم شیرینم بود...
مثل شیرین خودم...
کسی که با تموم شکست هام ولی با همون نگاه اول وابسته اش شدم...
وابسته به بودنش...
سوسو...
...
حالا یکی تو قلبم نشسته بود که نگاه اولم را با هر سختی...
گرچه خاطراتم زنده می شد ولی عاشق کرد...
...
بعد از شب اول رفتن شیرین...
خواب پریشونی دیدم...
تو خوابم بهم وحی شد که 15سال دیگه...
تو هم به ما می پیوندی...
تو هم خواهی مرد...
15سال دیگه...(برای اطلاعات بیشتر:KHABESHOBEBINI.BLOGFA.COM)
...
وقتی گلم،سوسو را دیدم...
همون شب اول تنهای تنها تو اتاقم نشستم و با خدا صحبت کردم...
گفتم خدای من،اون همه خواب پریشون گذشت و آخر گفتی خواهرت...(KHA.B.C)
هنوز دوستت داره و بمون تا روز وداع...
حالا خداجون،شیرین از قلبم پاک شده و سوسو جاش نشسته...
خدای من،میتونم تا ابد مراقبش باشم و پیشش بمونم؟...
لیاقت پیشش بودن و دوستش بودن و دوستش داشتن را دارم؟...
و تو خوابم فقط شنیدم که...
فقط خودت از خودت...
معنی حرفش را خوب فهمیدم اما به رو نیاوردم...
انگار که نشنیدم...
...
زیاد نگذشت که حرفی که تو خوابم شنیدم به عمل نشست...
اما عهد کردم تا تنهام نذاره تنهاش نذارم...
عهد کردم و خودم را با این کابوس تنهایی به دل دوستی زدم...
یا می موند و می موندم...
یا میرفت و میمردم...
تنهای تنها...
منم ساختم:MYSUSU.BLOGFA.COM...
تا اگه خدایی نکرده روزی رسید که سوسو هم...
خواست تنهام بذاره،...
ببینه هیچوقت تنها نبود،حتی تنهاترین اوقات...
دوسش دارم،حتی اگه بعد رفتنش جای اشک خون گریه کنم...
دوسش دارم...
قد یه آسمون با ستاره هایی که مدام سوسو می کنن...
سوسو...

logaft

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 11:20 بعد از ظهر  توسط logaft  |